آخرین اخبار

کانال تلگرام

telegram2
خانه / اخبار ویژه / نمازجمعه ۱۳ دی صادقیه تهران

نمازجمعه ۱۳ دی صادقیه تهران

ارسال شده توسط رویال از تهران

به گزارش سنی دیلی، هشتصد و چهل وهفتمین (۸۴۷) نمازجمعه اهل سنت در صادقیه تهران بتاریخ (۱۳) دی ۱۳۹۸ برگزار گردید که موضوع خطبه عبارتست از: ورع به معنی ترک چیزهای بی فایده
دانشمندان وعلمای اسلامی برای ورع تعریفهای گوناگونی گفته اند ونوشته اند. یکی از تعریف های ورع در مدارج السالکین نوشته است که چنین می باشد: وَقَدْ جَمَعَ النَّبِیُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ الْوَرَعَ کُلَّهُ فِی کَلِمَهٍ وَاحِدَهٍ) یعنی پیامبر خدا(صلى الله علیه وسلم) کل ورع را در یک جمله جمع کرده وفرموده است:«مِنْ حُسْنِ إِسْلَامِ الْمَرْءِ خوبی و زیبایی اسلام یک شخص عبارتست از: تَرْکُهُ مَا لَا یَعْنِیهِ» اینکه ترک کند چیزهایی را که هیچ نفع وسودی برای دین و دنیای او ندارد (ترمذی،ابن ماجه،مالک واحمد روایت کرده اند.البانی آن را صحیح دانسته است) در ادامه اش شیخ ابن قیم در مدارج السالکین می نویسد : فَهَذَا یَعُمُّ التَّرْکَ لِمَا لَا یَعْنِی این فرمایش رسول خدا صلی الله علیه وعلی آله وصحبه وسلم ترک کردن تمامی چیزهایی که برای انسان بی معناست وغیر مفیداست را شامل می شود امثال: ۱)مِنَ الْکَلَامِ، ترک سخنان بی فایده که مفصل در باره اش صحبت خواهیم ۲)وَالنَّظَرِ ترک نگاههای بی فایده:مثل نگاههای تحقیر آمیز. ۳)وَالِاسْتِمَاعِ ترک گوش کردنهای بی فایده مانند گوش کردن به غیبت ۴) وَالْبَطْشِ ترک به دست آوردنهای بی فایده ۵)وَالْمَشْیِ، ترک رفتنهای بی فایده//پای تو همواره براه کج است … دست تو هر شام و سحر بر دعاست(پروین) ۶)وَالْفِکْرِ، ترک اندیشه های بی فایده .که چه زیبا پروین اعتصامی می فرماید: ای دل عبث مخور غم دنیا را//فکرت مکن نیامده فردا را… پیوند او مجوی که گم کرد است//نوشیروان و هرمز و دارا را …یا چه زیبا شیخ سعدی گفته: هر آنکه تخم بدى کشت و چشم نیکى داشت//دماغ بیهده پخت و خیال باطل بست… (وَسَائِرِ الْحَرَکَاتِ الظَّاهِرَهِ وَالْبَاطِنَهِ) وترک سایر رفتارهای آشکار و نهان بی فایده.فَهَذِهِ الْکَلِمَهُ کَافِیَهٌ شَافِیَهٌ فِی الْوَرَعِ) پس این جمله ای که رسول خدا فرموده است در باره ورع کافی وشافی است.دانشمند دیگری نوشته است: فَإِذَا خَاضَ فِیمَا لَا یَعْنِیهِ؛ هرگاه مسلمانی در چیزهای بی فایده بیفتد نَقَصَ مِنْ حُسْنِ إسْلَامِهِ) در حقیقت از حسن و زیبایی اسلامش کاسته است.
امام شافعی گفته اند: (ثلاثه تزید فی العقل)سه چیز عقل شخص را زیاد می کنند: ۱) مجالسه العلماء: مجالست باعلما ودانشمندان۲) مجالسهالصالحین:مجالست با صالحان ۳) ترک الکلام فیما لا یعنیه ترک سخنی که هیچ فایده وسودی برای شخص ندارد.
امام غزالی در احیا می نویسد:فرو رفتن در چیزهای بی فایده در حقیقت نابود کردن سرمایه عمر و وقت هست.
ابن سعد در الطبقات الکبری از زَیْدُ بنُ أَسْلَم نقل می کند که وقتی سیدنا ابو دُجَانَه رضی الله عنه بیمار شد ابودجانه ای که در غزوه احد جلوى پیامبرخداصلی الله علیه وعلی آله وصحبه وسلم ایستاده و پشت خویش را سپر جان آن حضرت کرد؛ تیرهای کافران پشتش را سوراخ سوراخ کردند اما ازجایش تکان نخورد.تا پیامبر خدا از اصابت تیرها سالم بمانند. در اواخر عمرش عده ای به عیادت چنین صحابی قهرمانی رفتند و دیدند چهره اش مى درخشد. گفتند:«مَا لِوَجْهِکَ یَتَهَلَّلُ؟))چرا چهره ات این چنین تابان است؟ گفت: «مَا مِنْ عَمَلِ شَیْءٍ أَوْثَقُ عِنْدِی مِنِ اثْنَتَیْنِ در نظر خودم از همه کارهایم، فقط دو کار بسیار ارزنده و قابل اعتمادم است :إحداهما: کُنْتُ لاَ أَتَکَلَّمُ فِیْمَا لاَ یَعْنِیْنِی نخست اینکه سخنانی که برایم فایده نداشت بر زبان نمی آوردم وَالأُخْرَى فَکَانَ قَلْبِی لِلْمُسْلِمِیْنَ سَلِیْماً ».و دیگر آنکه دلم نسبت به همه مسلمانان کینه نداشت .
در سیره برخی از بزرگان هست که گفته است :من ۷۰سال است تلاش کرده ام به این حدیث عمل کنم در نتیجه از گفتن سخنانی که به دین ،دنیا وآخرت من فایده ای نداشت دوری کرده ام.
گویند: موقعی که لقمان حکیم در میان جمع بسیاری نشسته بود، مردی بر سر او ایستاد و گفت: مگر تو برده فلانی ها نبودی؟ گفت: بلی. آن مرد گفت: پس چگونه بدین مقام رسیدی؟ لقمان گفت: به تقدیر خدا، و راستی گفتار، و ترک «مَا لاَ یَعْنِی»یعنی ترک چیزهایی که برایم سودی وفایده ای نداشت. از حسن بصری نقل شده که گفته است :نشانه رویگردانی خدا از بنده آن است که او به «مَا لاَ یَعْنِی» و «بیهوده کاری» مشغول شود.
مواردی که شامل «مَا لاَیَعنِیهِ»وبیهوده کاری می شودعبارتند از:
۱) گفتگوهای بی مورد: بحث و جدل بیش از حد و قیل و قال های اَلکی از نشانه های ضعف ایمان است که دل را سخت می کند و می میراند. بحث غیرعملی که در آن هدف درستی دنبال نشود، سبب دوری انسان از راه درست و مستقیم می گردد. متأسفانه امروز جرّ و بحث های بی مورد رو به فزونی نهاده است برای ترک این ویژگی زشت و نکوهیده، همین فرموده ی رسول خداص کفایت می کند که: «من ضمانت می کنم خانه ای از خانه های بهشت برای هر کسی که جدال و مباحثه را هرچند که محقّ باشد، واگذارد» (ابوداود).باز پروین چه زیبا سروده: بکار خویش نپرداختیم، نوبت کار … تمام عمر، نشستیم و گفتگو کردیم//بوقت همت و سعی و عمل، هوس راندیم … بروز کوشش و تدبیر، آرزو کردیم//
۲) سخن و بحث از اموری که ارتباطی به دین، دنیا و امور زندگی فردی شخص نداشته باشد. ابن جُرَیْج میگوید …وقتی برادرت را ملاقات نمودی از او نپرس که از کجا می‌آیی ؟؟؟ درباره امور شخصی سوال نکنید …شاید او از جایی می‌آید که دوست ندارد تو از آن آگاه شوی ، پس اگر جواب سؤالت را داد ، او را مجبور به گفتن چیزی کرده‌ای که دوست ندارد و اگر اسم مکان دیگری را گفت در واقع سبب دروغ گفتن‌اش شده‌ای …
۳) زیاده روی در سخنهای مباح مثل مبالغه و تعریف زیاد و آب و تاب دادن به چیزهای مباحی که کسی انجام داده است.
۴) بحث از أسماء ، أعداد وأوصاف أشیایی که درقرآن بطور عام ذکر شده مانند:مشخص کردن چهار پرنده ای که سیدنا ابراهیم بدستور خدا سر برید، وتعداد أصحاب کهف، وصف سگشان، در سوره بقره کدام جزء گاو را به آن مقتول بنی اسرائیل زدند.
۵)حریص بودن بر شناخت امور دیگران و دخالت در امور شخصی و خانوادگی کسانی که هیچ ارتباطی به او ندارد. همچون جملات کلیشه ای و روزمره ی مردم: فلانی چه کار می کند؟ از کجا در می آورد؟ کجا صرف می کند؟ خانه اش کجاست؟ وچند می ارزد؟ وچند متر است؟ ، خودرویش چی مدلی است؟ وقیمتش چند است؟،حتی دخالت فامیلان در امور شخصی یکدیگر هم از امور بی ربطی است حتی پدران ومادران در شوونات وامور شخص فرزندانی که ازدواج کرده اند مفاسدی دارد….بزرگواران اگر بسیاری از مشکلات ،دعواها ومنازعات ودرگیریهای خانوادگی یا اجتماعی را دنبال کنی می بینی یکی از مهمترین علت در آنها دخالت برخی ها در مسائل خصوصی وشخصی دیگران است که اصلا هیچ ربطی به آنها ندارد هست.
البته منظور ما این نیست که امر به معروف ونهی از منکر با رعایت شرایطش ننمائیم بلکه منظورم چیز دیگری است مثال عرض کنم فامیلهای تازه داماد می آیند خانه اش برای دیدن عروسشان .منظورم اینست که بلند نشوند همه جای خانه را سرک بکشند وبه هر چیزی نظر بدهند گاهی نقد کنند.و…در حقیقت کارهایی بکنند که به آنها ربطی ندارد کاش رنگ پرده پنجره ها فلان می شد کاش مبلها را فلان می گرفتید یخچال هم که یخچال نیست.ونفرتها را در دل عروس ایجاد کنند..یا می بینی برخی از زنان ومردان خانمی یا آقایی را می بینند حس می کنند در خانه اش در باره چیزی حرفشان شده شروع می کنند از مسائل درونی خانه آنها می پرسند در حالی که هیچ ربطی به آنها ندارد که در باره مسائل خانوادگی آنها بدانند بعد آنها را در جاهای دیگری افشا می کنند چنین افرادی مسلمان هستند ولی مسلمانی شان زیبا نیست زشت است. مسلمانی شان نقص دارد وناقص است ..
چه قدر زیادند انسان های مزاحم و زحمت آور که به شما راجع به قضیه بی ربط نسبت به آنها گیر می دهند وشما را به پاسخ دادن در امور بی مورد و بی فایده مجبور می کنند.به طور مثال، وقتی ساعتت را ببیند می پرسد، آن را چه قدر خریدی؟ تو در جواب می گویی: هدیه است، باز می پرسد: هدیه! از کجا؟ تو در جواب می گویی: از طرف یکی از دوستان. باز او می گوید: دوستت در دانشگاه، دوست محله، از کجا؟! باز تو می گوی. دوست دانشگاهی ام .سپس او می گوید: خب، به چه مناسبت؟ تو می گویی: به مناسبت روزهای دانشگاه. باز می پرسد: مناسبتش چیه؟ قبولیت، یا باهم در سفری بودید یا ممکن است …؟ و او در سؤال پیچ نمودن یک قضیه ی بی ارزش ادامه می دهد. گاهی او از بستگان است یا با او ارتباطی داری در نتیجه می ترسی رک وراست به رویش فریاد بزنی و بگویی: در اموری که به شما ربطی ندارد دخالت نکن! چه بسا قضیه بغرنج تربشود
می بینی گوشی یکی ها زنگ می خورد طرف احساس می کند همسرش با او خوب صحبت نمی کند.شروع می کند با زیرکی های خاصی عمق اسرار خانوداگی را در می آورد.چه بسا شوهر هم برای تخلیه شدن خود را نیازمند درد دل کردن با دیگری می بیند درنتیجه همه مشکل خانوادگی خود را از اول تا آخر برای ایشان می گوید.بزرگواران گاهی آگاهی این چنین افراد که ورع لازم را ندارند از مشکلات خانواده نه تنها مشکل حل نمی شود بلکه مشکل را پیچیده تر هم می کند.
به طور مثال اگر به عیادت بیماری رفتی و از بیماری اش پرسیدی. او به یک جمله عمومی اکتفا نمود و گفت: الحمدلله. یک بیماری سطحی و مریضی کوتاه بود و تمام شد. یا امثال این عبارات که جواب صریحی به شمار نمی آیند، او را به جواب دقیق در تنگنا قرار مده، به عنوان مثال نگو: ببخشید. یعنی حقیقتاً بیماری شما چه بود. بیشتر در مورد آن توضیح دهید؟ منظورتان چه بود؟ یا … تعجب آور است. انگیزه ی شما در تنگنا قراردادن او چیست؟آری، از زیبایی های اسلام در وجود و شخص، این است که از آنچه به او مربوط نمی شود، دخالت نمی کند، یعنی انتظار داری او بگوید: من بیماری بواسیر دارم یا در فلان ( … ) زخمی دارم یا … وقتی او جواب عمومی به تو دهد نیاز به کش دادن موضوع نیست. منظورم این نیست که از بیمار، مریضی اش را نپرسی؟ بلکه منظورم دقت بیش از حد در سؤال است.
۶)گاهی برخی ها پرسشهایی هم که می پرسند پرسشهای بی فایده و بی ربطی هستند یعنی دانستن پاسخ آنها نه به درد دین ونه به درد دنیا ونه به دردآخرت آنها می خورد. و امال سوالی هایی هم هستند که دانستن شان فرض است همان طور که خداوند متعال امر فرموده است: { فَسْ‍ئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِن کُنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ [النحل: ۴۳]. «اگر نمی دانید از دانایان بپرسید».برای همین وقتی شخص اعرابی از پیامبر خدا پرسید قیامت کی اتفاق می افتد؟حضرت در جواب فرمود:« مَا أَعْدَدْتَ لَهَا»؟(بخاری ومسلم).«چه چیزی بر آن روز آماده کرده ای؟» یعنی مهم برایت اینست که برای قیامتت چه آماده کرده باشی
خلاصه بزرگواران ما با اعمالی می توانیم اسلاممان را زیبا کنیم وبا برخی از اعمالمان هم می توانیم اسلاممان را زشت ونازیبا کنیم .از خداوند متعال عاجزانه می خواهیم که توفیق مان دهد اعمالمان زیباکننده دین مان واسلام مان باشد.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.