آخرین اخبار

کانال تلگرام

telegram2
خانه / اخبار ویژه / خطبه نماز جمعه ۳۱ شهریور ۱۳۹۶ اهل سنت شهریار تهران

خطبه نماز جمعه ۳۱ شهریور ۱۳۹۶ اهل سنت شهریار تهران

ارسال شده توسط احمد از خراسان

شهریار تهران

موضوع خطبه: ارزش وقت
خطیب جمعه اهل‌سنت شهریار تهران:استاد عزیز بابایی

«خدا قسم یاد فرمود به عصر،وفرمود: والعصر . عصر همان زمان است، زمان از نعمت های اصلی پروردگار است. و روی همین اصل است که خدای عزوجل قسم به زمان یاد فرمود تا ما را آگاه کند که شب و روز فرصتی هستند که اشخاص غفلت زده قدر آن را نمی دانند و آن را بیهوده از دست می دهند. امام شافعی – رضی الله عنه – فرمود: اگر مردم به همین سوره ی والعصر عمل می کردند، آن را می فهمیدند و بر زندگی خود تطبیق می نمودند همین یک سوره برای شان کافی بود.باز امام شافعی – رضی الله عنه – فرمود: «الوقت سیف إن لم تقطعه قطعک». وقت مانند شمشیر است، اگر استفاده درست نکردی تو را از استفاده قطع می نماید. و فرمود «نفسک إن شغلتها بالحق وإلا شغلتک بالباطل». اگر وجود خود را در راه حق به کار بردی خوب، و گرنه تو را به باطل مشغول می سازد. یعنی وقت گذران است، اگر از وقت در راه های خیر استفاده ننمودی، بیهوده خواهد گذشت و منافعت را قطع می نماید. و وجود خودت را باید به کاری مشغول داری، اگر خود را به حق مشغول ساختی و در صدد صرف وقت در اسباب راحت و سعادت خودت و دیگران به کار بردی، از وقت خود به نفع خود استفاده نموده ای و هرگاه خود را به کار خیر مشغول نساختی، به کارهای شر و یا به کارهای بیهوده و مایه ی اتلاف عمر مشغولت می گرداند. برای این که در دنیا چیزی نیست که خالی باشد، مثلاً اگر لیوان آب را پر آب نمودی کاری خوب، و گرنه هوا آن را پر می نماید.که اقبال لاهوری در این باره فرمود:// سبز بادا خاک پاک شافعی…عالمی سر خوش ز تاک شافعی//فکر او کوکب ز گردون چیده است…سیف بران وقت را نامیده است//من چه گویم سر این شمشیر چیست… آب او سرمایه دار از زندگیست//صاحبش بالاتر از امید و بیم..دست او بیضا تر از دست کلیم//سنگ از یک ضربت او تر شود…بحر از محرومی نم بر شود//در کف موسی همین شمشیر بود…کار او بالاتر از تدبیر بود//سینه ی دریای احمر چاک کرد..قلزمی را خشک مثل خاک کرد//پنجه ی حیدر که خیبر گیر بود…قوت او از همین شمشیر بود//گردش گردون گردان دیدنی است…انقلاب روز و شب فهمیدنی است//ای اسیر دوش و فردا در نگر…در دل خود عالم دیگر نگر//در گل خود تخم ظلمت کاشتی…وقت را مثل خطی پنداشتی//باز با پیمانه ی لیل و نهار..فکر تو پیمود طول روزگار//ساختی این رشته را زنار دوش..گشته ئی مثل بتان باطل فروش//کیمیا بودی و مشت گل شدی//سر حق زائیدی و باطل شدی…مسلمی؟ آزاد این زنار باش..شمع بزم ملت احرار باش//تو که از اصل زمان آگه نه ئی..از حیات جاودان آگه نه ئی//تا کجا در روز و شب باشی اسیر…رمز وقت از «لی مع الله» یاد گیر//این و آن پیداست از رفتار وقت…زندگی سریست از اسرار وقت//اصل وقت از گردش خورشید نیست…وقت جاوید است و خور جاوید نیست//عیش و غم عاشور و هم عید است وقت…سر تاب ماه و خورشید است وقت//وقت را مثل مکان گسترده ئی…امتیاز دوش و فردا کرده ئی//ای چو بو رم کرده از بستان خویش…ساختی از دست خود زندان خویش//وقت ما کو اول و آخر ندید..از خیابان ضمیر ما دمید//زنده از عرفان اصلش زنده تر…هستی او از سحر تابنده تر//زندگی از دهر و دهر از زندگی است..«لاتسبوالدهر» فرمان نبی است//
یاد ایامی که سیف روزگار…با توانا دستی ما بود یار//تخم دین در کشت دلها کاشتیم..پرده از رخسار حق برداشتیم//ناخن ما عقده ی دنیا گشاد..بخت این خاک از سجود ما گشاد//از خم حق باده ی گلگون زدیم..بر کهن میخانه ها شبخون زدیم//عصر نو از جلوه ها آراسته..از غبار پای ما برخاسته//کشت حق سیراب گشت از خون ما…حق پرستان جهان ممنون ما//عالم از ما صاحب تکبیر شد..از گل ما کعبه ها تعمیر شد//حرف اقرأ حق بما تعلیم کرد..رزق خویش از دست ما تقسیم کرد//گرچه رفت از دست ما تاج و نگین..ما گدایان را بچشم کم مبین//در نگاه تو زیان کاریم ما..کهنه پنداریم ما ، خواریم ما//اعتبار از لااله داریم ما..هر دو عالم را نگه داریم ما//از غم امروز و فردا رسته ایم..با کسی عهد محبت بسته ایم//در دل حق سر مکنونیم ما…وارث موسی و هارونیم ما//مهر و مه روشن ز تاب ما هنوز..برقها دارد سحاب ما هنوز//ذات ما آئینهٔ ذات حق است…هستی مسلم ز آیات حق است//
امام زین العابدین علی بن الحسین – رضی الله عنه – از دعاهای خوب و سودمند او چنین بود: «خدایا قسمت هرچیز را به من بفهمان» این دعا با همین اختصار، دنیایی معنی در بر دارد. یعنی وقتی که دانستم آخرت جاویدان است و دنیا زودگذر، همه ی سعی خود را در اعمالی به کار می برم که در آخرتم به کار آید، وقتی دانستم که وقت گرانبهاترین چیزی است که استفاده از آن در اختیار بشر گذاشته شده است، نمی گذارم لحظه ای از وقتم بیهوده بگذرد. وقتی دانستم که دنیا زودگذر است، نه وفایی دارد و نه بقایی، دنیا را کشتزار آخرت قرار می دهم تا نفع و خیرم به خلق برسد، وقتی دانستم که ارزش فرزند در صلاح و طاعت اوست، فرزند را به صلاح و تقوی تربیت می نمایم، و به همین ترتیب این دعای مختصر می تواند آیینه ی تمام نمای یک زندگی سعادت بار باشد، وقت شناسی و دانایی ارزشمند است و خود انسان را از ضایع کرد وقت نگه می دارد.
رسول الله – صلى الله علیه وسلم هم می فرمایند-: «نِعْمَتَانِ مَغْبُونٌ فِیهِمَا کَثِیرٌ مِنَ النَّاسِ: الصِّحَّهُ وَالفَرَاغُ» [رواه البخاری والترمذی وابن ماجه].معنی حدیث: دو نعمتند که بسیاری از مردم در آن فریب خورده اند: نعمت تندرستی و فراغت؛ یعنی تندرستی داشت و موانعی نبود که او را از کارهای خیر عام المنفعه و از اعمال صالح باز دارد و با این حال هیچ کاری برای آخرت خود ننموده و عملی که رضای خدا به بار آورد انجام نداد؛ واقعاً فریفته ی فریب شیطان شده و خود را بدون عذر از خیر دو جهان محروم ساخته است.
فرموده ی خاتم النبیین – صلى الله علیه وسلم -: «مَغْبُونٌ فِیهِمَا کَثِیرٌ مِنَ النَّاسِ»؛ «بسیاری از مردم در آن دو فریب خورده هستند» می رساند که اندکی هستند که قدر صحت و فراغت را می دانند و آن را در راه رضای خدا و خدمت به خلق به کار می برند و نیکبختی دنیا و آخرت را می یابند.تعجب در این است که مردم همه چشم دارند و به چشم خود می بینند که چقدر افراد ثروتمند از دنیا می روند و همه ی آنچه اندوخته اند از دست می دهند و با دست تهی و بی توشه و با رویی شرم زده و حسرت دیده از دنیا می روند، ولی دیدن آن مایه ی عبرت دیگران نمی شود.راست فرمود صاحب مثنوی که گفت:چشم باز و گوش باز و این عِمی … حیرتم در چشم بندی خدا
شخص با ایمان نباید لحظه ای از وقت او بیهوده بگذرد.شاد باد روح شاعر شیرین سخن ما که فرمود:نگه دار فرصت که عالم دمی است … دَمی پیش دانا به از عالمی است //سکندر به آن زور و قدرت که داشت … در آن دم که می رفت و عالم گذاشت//مُیسَّر نبودش کزو عالَمی … ستانند و فرصت دهندش دمی//دَمی به معنی لحظه ای. و دَمی: به معنی نَفَس کشیدن. که دَمی به معنی نَفَس است. چقدر لحظات که هیچ، چقدر ساعت ها که معلوم، چقدر روز و ماه و سال می گذرد که به هَدَر می رود و نفعی از آن به دست نمی آید، در حالی که با هریک بار «سبحان الله وبحمده» گفتن، درختی برای مؤمن در بهشت کاشته می شود.و باز هم به قول شاعر شیرین سخن ما:سعدیا دِی رفت و فردا همچنان معلوم نیست … در میان این و آن فرصت شمار امروز را//دیروز از دست رفت مگر برای صالحان. و فردا هنوز نیامده، امروز از آن توست آن را غنیمت بشمار.//دیروز گذشته است از آن یاد نکن … فردا که نیامده است از آن فریاد نکن//امروز از آن توست کوشش میکن … تا عاقبتی بخیر یابی تو از آن
در حقیقت عمر انسان همان وقت اوست، وسیله ی سعادت ابدی انسان وقت اوست، و پایه ی زندگی تلخ و رسیدن به عذاب الیم وقت اوست. می تواند وقت خود را در راهی به کار ببرد که خود را در صف ملائکه قرار دهد و می تواند وقت خود را در کاری بگذراند که در سلک أعوان الشیاطین شمرده شود، و همین وقت طوری به سرعت می گذرد که تصور آن دشوار است، اگر کسی در آب جاری قدم بنهد و تا وقتی که گذشتن آب را تماشا کند نه یک آب، بلکه چند آب از زیر پایش گذشته است، و تا وقتی بگویید حالا، آن حالا گذشته است و جزو گذشته شده است، کسی که زندگی او برای خدا و در راه خداست، اوست که حیاتش حیات سعداء و نیکبختان است، اما آن کسی که زندگیش در غفلت و شهوت و آرزوهای باطل می گذرد و بهترین وقت او، وقتی است که خوابیده است، چنین کسی مردنش بهتر از زندگی اوست.
پیشینیان و نیاکان ما حریص ترین مردم به حفظ وقت و پر کردن آن در راه خیر بودند.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.