آخرین اخبار

کانال تلگرام

telegram2
خانه / کشورهای اسلامی / افغانستان / افغانستان و اشغالگری

افغانستان و اشغالگری

ارسال شده توسط احمد از خراسان

افغانستان
آسيا يك پيكر آب و گـل است ** ملت افغان در آن پيكـر دل است

از فســـــــاد او فســــــاد آسـيــــــــا** در گــــشاد او گـــشاد آسيـــــا

تـا دل آزاد اســت آزاد اســت تــن** ورنه كاهي در ره باد است تن

مير خيل از مکر پنهانی بترس** از ضيــاع روح افغـــانــی بترس

جان تـو بر محنت پيهم صبـور ** کوش در تهذيب افغان غيور

(علامه اقبال لاهوری)

افغانستان و فرجام اشغالگران

افغانستان از چند نظر داراي اهميت استراتژيك است: 1. موقعيت جغرافيايي و اتصال آن با مرزهاي حساس‌ترين كشورهاي جهان؛ 2. فراواني ذخاير زيرزميني و سنگ‌هاي قيمتي و منابع آبي؛ 3. وجود مردمان غيور و شجاع با سوابق درخشان تاريخي كه بنابر آن كشورشان به سرزمين مجاهدان و فاتحان شهرت يافته است؛ 4. ارتباط عميق و ناگسستني اين سرزمين و مردمان آن با دين اسلام؛ 5. خوي بيگانه‌ستيزي و تسخيرناپذيري ملت افغان. با وجود این ویژگی‌ها، اين سرزمين در دورة معاصر عرصة تاخت‌و‌تاز قدرت‌هاي بزرگ جهاني قرار گرفته است. انگليسي‌ها در اوایل قرن نوزدهم بر افغانستان هجوم آوردند. آنها بسي كوشيدند تا افغانستان را تحت نفوذ و سيطره خويش درآورند، ولی با وجود تجربه طولاني در به استعمار درآوردن سرزمين‌هاي مختلف، نتوانستند در مقابل روحيه بيگانه‌ستيزي ملت مسلمان افغان مقاومت نمايند و سرانجام با ذلت و رسوايي از اين ديار خارج شدند.

در سال 1357ش./ 1979م. اتحاد جماهير شوروي به افغانستان یورش آورد. آنها مدت‌ها پيش از تهاجم نظامي، با تهاجم فكري و فرهنگي، افغانستان را هدف قرار داده بودند. روي ذهن دانش‌آموزان و دانشجويان و نسل جوان كار كردند و به زعم خود بهترين‌ها را انتخاب كرده، جهت آموزش و شست‌وشوي مغزي به مراكز فكري كمونيسم بردند و پس از تعليم و تربيت مطابق انديشه‌هاي خويش، به افغانستان اعزام كردند. و هنگامی‌که احساس كردند به‌قدر كافي هم‌فكر و هوادار در افغانستان دارند، توسط عوامل خويش به بسط نفوذ سياسي‌شان در اين كشور پرداختند، و در پي واكنش‌هاي ملت مسلمان افغان به حکومت کمونیست‌ها در این کشور، سرانجام شوروی به اشغال نظامي اين سرزمين دست زد. با ورود نظاميان شوروي به افغانستان، پرچم جهاد و مبارزه عليه اشغالگران از هر سو برافراشته شد. جهاد و مقاومت بي‌امان مردم كه با سنگ و كلوخ و چوب آغاز شد و پس از آن با هر نيرو و امكاناتي كه به دستشان رسيد ادامه يافت، يك دهه ارتش سرخ شوروي را زمين‌گير كرد تا اين‌كه اشغالگران متجاوز مجبور به خروج از افغانستان در سال 1367ش./ 1989م. شدند.

بدون ترديد، شكست و عقب‌نشيني یکی از دو ابرقدرت جهان و رهبر بلوك شرق از افغانستان، يكي از نشانه‌هاي قدرت الهي بود. مقاومت جانانة ملت افغان و مجاهدان مسلمان، كه برخي از آنان به شوق جهاد از نقاط ديگر جهان اسلام عازم اين سرزمين شده بودند، یاد و خاطرة دلاوري‌ها و قهرماني‌ها، و رشادت و اخلاص مجاهدين قرون گذشتة تاريخ اسلام را در اذهان زنده كرد، و مطمئناً تاريخ هرگز آن صحنه‌ها را فراموش نخواهد كرد.

سه سال پس از خروج اشغالگران روس، دولت كمونيستي مورد حمايت آنان در افغانستان نيز سقوط كرد و كابل به دست مجاهدين افتاد؛ اما حلاوت اين پيروزي در كام مردم و مجاهدين بسيار دوام نياورد. احزاب و گروه‌هاي جهادي كه در جبهه‌هاي مختلف عليه اشغالگران جنگيده بودند، موفق به ايجاد حكومتي متحد، مقتدر، باثبات و كارآمد نشدند و بر سر قدرت به نزاع با يكديگر پرداختند كه نتيجة آن شروع جنگ‌هاي داخلي بين گروه‌هاي مختلف جهادي بود.

این وضع سه سال به طول انجامید و هرج‌ومرج و ناامني سراسر افغانستان را فراگرفت. درحالی‌که سران مجاهدين در پايتخت بر سر قدرت با یکدیگر مي‌جنگيدند، دسته‌هاي مسلحی در جاده‌ها و راه‌های مواصلاتی به اخاذي از مردم مي‌پرداختند.

آرمان‌ها و انتظارات ملت مسلمان افغان و بسياري از خيرخواهان افغانستان در ديگر سرزمين‌ها، به‌ويژه جهان اسلام، اين‌گونه به يأس مبدّل شد. دشمنان و توطئه‌گران داخلي و خارجي بر اين اوضاع خنديدند و شماتت كردند، و مخلصان و دوستداران سخت رنجيدند و نااميد شدند. در كنار ضعف‌ها و عوامل داخلي، نقش منفي عوامل خارجي و قدرت‌هاي منطقه‌اي و جهاني را نيز نمي‌توان در پديد آمدن اوضاع پيچيده و بغرنج در افغانستان ناديده گرفت.

هرج‌ومرج، فساد، ناامني و جنگ داخلي امان مردم را بريده بود، كه در اين بحبوحه از ميان نسل مياني و جوان مجاهدين در جنوب افغانستان، جنبشي مستقل با نام «جنبش طالبان» در سال 1373ش./ 1994م. بر اطلس افغانستان ظهور نمود. در مدت كوتاهي اين جنبش بخش وسيعي از افغانستان را تحت كنترل خود درآورد و نيروها و گروه‌هاي ديگر را به حاشيه راند و در سال 1375ش./ 1996م. با نام «امارت اسلامي افغانستان» دولت تشكيل داد. در ساية اين دولت جديد، تا حد زيادي هرج‌ومرج و فساد از بين رفت و در مناطق تحت كنترل‌شان نظم و امنيت حاكم شد، ‌طوري‌كه موافق و مخالف به آن اعتراف می‌کردند. اين دولت هم نقاط ضعفی داشت و برخی اقدامات و شيوه‌هاي كشورداريش مورد انتقاد بود و حساسيت‌هاي منطقه‌اي و بين‌المللي را برانگيخت، اما توانست ثبات و امنیت را به بخش زیادی از افغانستان بازگرداند.

حادثة 11 سپتامبر 2001 ميلادي و فروريختن برج‌هاي دوقلوي مرکز تجارت جهاني در آمریکا، كافي بود تا رهبر بلوك غرب به بهانة حضور رهبر القاعده در افغانستان و تحويل ندادن وی از سوي دولت طالبان به آمريكا، به اين كشور حمله كند. آمريكا در ظاهر به بهانة مبارزه با تروريسم، و در واقع به دلايل ناگفتة بسياري، به افغانستان حملة نظامي بسيار گسترده‌اي را همراه با كشورهاي عضو ناتو آغاز نمود. با سقوط دولت طالبان، آمریکا و متحدانش دولتی را در افغانستان روی کار آوردند که مجری سیاست‌های آنان بود و این‌گونه برای حفظ منافع‌شان ارادة خود را به ملت افغانتان تحمیل کردند و در اين دوران، سخت‌ترين ستم‌ها و آسيب‌ها بر مردم این سرزمین روا داشته شد، و حال که چهارده سال از آن تاریخ مي‌گذرد، اين وضع همچنان ادامه دارد.

آمريكا و متحدانش كه در حقيقت دشمنان حاكميت اسلام و قرآن‌اند، ظرف اين مدت نتوانسته‌اند پايه‌هاي قدرت خود را در افغانستان تثبيت نمایند. دستاوردهاي اين جنگ چه بوده و آمريكا و متحدانش تا چه حد به اهداف مورد نظرشان دست يافته و چقدر حاضراند به واقعيت و پيامدهاي اين تهاجم عظيم و بي‌سابقه بر روح و جان اين سرزمين و مردم آن اعتراف كند و…، سؤالاتي است كه سردمداران اين كشورها بايد به آن پاسخ دهند.

هزينة این حملة نظامی به افغانستان براساس برخي آمارها حدود دو تريليون دلار محاسبه شده است؛ و طبق يك نظرسنجي بيش از نيمي و در نظرسنجي ديگري دوسوم از مردم آمريكا مداخلة نظامي واشنگتن در افغانستان را اشتباه مي‌دانند.

به‌هرحال، گفته‌ مي‌شود كه اكنون آمريكا مي‌خواهد به حضور نظامي خود در افغانستان پايان دهد و تا پايان سال 2014 / اوايل زمستان 1393 نيروهايش را از افغانستان خارج كند. آيا به‌راستي چنين خواهد شد؟

اوباما در سال 2009 پس از پيروزي در انتخابات رياست‌جمهوري، اعلام كرد كه خروج نيروهاي آمريكا از افغانستان يكي از اولويت‌هاي دولت او خواهد بود. برخي از تحليل‌گران معتقدند كه آمريكا با توجه به اهداف كلاني كه در اين لشكركشي داشته، نيروهايش را كاملاً از افغانستان خارج نخواهد كرد. از ‌جملة اين اهداف، زيرنظرداشتن تحركات كشورهاي همجوار افغانستان مانند چين، ايران، پاكستان و… است. به‌همين‌دليل اگر خروج نيروهاي آمريكايي قطعي شود، بازهم آمريكا وجود چندين پايگاه نظامي در افغانستان را براي اهداف كلانش لازمي مي‌د‌اند؛ زيرا آمريكا در سطح جهان از ژاپن و شرق آسيا گرفته تا آلمان، آفريقا و خاورميانه و… جمعاً بيش از 700 پايگاه نظامي دارد كه در جهت تأمين منافعش فعاليت مي‌كنند. به‌همين‌خاطر دولت آمريكا بر امضاي پيمان امنيتي درازمدت با دولت افغانستان اصرار دارد.

آيا دولت‌مردان افغانستان در نهايت اين پيمان امنيتي را امضا خواهند كرد یا نه؟ اگر اين پيمان امضا نشود آیا آمريكا حاضر است همة نيروهايش را از افغانستان خارج کند؟ اگر چنین شود، شاهد خروج مفتضحانة آمريكا و متحدانش از افغانستان خواهیم بود. ان‌شاءالله كه چنین شود و اين ابرقدرت سرمست قدرت نیز به سرنوشت شوروي سابق دچار شود.

درهرحال جهان كفر و استكبار و در رأس آنها آمريكا، چه اعتراف بكنند يا نه، بازندة اين تهاجم گستردة نظامي و نابرابر هستند و سربلندي و پيروزي نهايي به‌نام ملت مسلمان افغانستان و مجاهدانی که در مقابل اشغالگران متجاوز به مقاومت و مبارزه پرداختند، رقم خواهد خورد.

اكنون كه آمريكا باروبنه‌اش را به قصد خروج مي‌بندد، اين سؤال مطرح است كه مردم افغانستان بالعموم و مجاهدان بالخصوص پس از اين همه رنج و محنت چه راهي را برخواهند گزيد؟ آيا بار ديگر تراژدي پس از خروج شوروي در افغانستان تكرار خواهد شد؟ آیا مردم افغانستان در تعیین سرنوشت خود و کشورشان آزاد خواهند بود یا بازهم دولتمردانی دست‌نشانده با سرپرستی و هدایت آمریکا بر سرنوشت آنان حاکم خواهند شد؟ بالفرض اگر طالبان دوباره به قدرت دست يابند، همان شيوة كشورداري را تكرار خواهند كرد؟ مردم افغانستان و به نمايندگي از آنان لوئي‌جرگه معروف چه راهي را برخواهد گزيد؟ نقش علما و مدارس و مراكز علمي و فکری افغانستان چه خواهد بود؟ و بالاخره آيا ثبات و امنيت به سرزمين جهاد و شهادت باز خواهد گشت؟

اینها و سؤالات دیگری از این قبیل، پرسش‌هایی هستند که روند تحولات آیندة افغانستان پاسخ آنها را برای عموم مردم روشن خواهد کرد؛ اما نخبگان، علما و کسانی که چندین دهه برای استقلال و آزادی سرزمین‌شان از سلطة متجاوزان و اشغال‌گران جهاد و مبارزه کرده‌اند، باید پاسخ‌های روشنی برای این قبیل پرسش‌ها داشته باشند و به آن اندیشیده باشند تا بتوانند چشم‌انداز روشنی را برای آیندة این سرزمین و ملت آن رقم بزنند. لعل الله يحدث بعد ذلك أمراً و هو المستعان و عليه التكلان.

منبع:http://nedaye-islam.blogfa.com/post-385.aspx

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.